پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - «رسانه سالارى» و افكار عمومى جهانى - پور هاشمی سید عباس

«رسانه سالارى‌» و افكار عمومى جهانى
پور هاشمی سید عباس

كليات

پيشرفت‌هاى تكنولوژيك در تمدن كنونى، شيوه‌هاى جديدى براى گردش اطلاعات در جامعه و حتى جوامع مختلف ايجاد كرده است كه شكل ابتدايى آن «اطلاع‌رسانى‌» ناميده مى‌شود. اما در وراى اطلاع‌رسانى كه مقوله‌اى ارزشمند در جوامع انسانى است، «انتقال خواسته‌ها» از سوى قدرت‌هاى صاحب تكنولوژى ارتباطى صورت گرفته است.
ساخت و پردازش افكار عمومى و آماده‌سازى فضاى عمومى براى اقدامات سياسى با هدف «مشروعيت‌بخشى‌» ، مسئله‌اى است كه در «دهكده جهانى‌» بارها و بارها روى داده است و صاحبان قدرت و سياستگذاران عرصه‌هاى داخلى و خارجى، براى توجيهات سياسى، اقتصادى و اجتماعى از اين ابزار استفاده كرده‌اند.
نمونه روشن «رسانه‌سالارى‌» در مناسبات قدرت جهانى، جنگ آمريكا - عراق بود; آمريكا براى توجيه افكار عمومى خود و سپس افكار عمومى جهان، دست‌به تبليغات جهانى عليه رژيم حاكم بر عراق زد تا بتواند با بهره‌گيرى از سيستم رسانه‌اى و ارتباطات جهانى، افكار عمومى جهان را اقناع كند كه جنگ با عراق «مشروع‌» است.
در بحران‌هاى مشابه نيز، آمريكايى‌ها بدون ترديد از اين روش استفاده خواهند كرد; مسئله ايران و كره شمالى از مسائل استراتژيك و مهمى است كه در دايره ارتباطات يكسويه و اطلاع‌رسانى هدفمند آنان قرار خواهد گرفت.
با اين همه، چگونه تكنولوژى ارتباطى در خدمت قدرت سياسى قرار گرفته است؟ چگونه ملاحظات سخت‌افزارى در روابط بين‌الملل به روابط نرم‌افزارى در عرصه جهانى تبديل شده است؟ چگونه قدرت‌هاى برتر توانسته‌اند، با بهره‌گيرى از وسايل ارتباطى، نقش مؤثرترى در روابط بين‌المللى ايفا كنند، و بالاخره ارتباطات و وسايل اطلاع‌رسانى كه مى‌توانست در خدمت «گفت‌وگوى تمدن‌ها» قرار گيرد، چگونه دستاويزى براى استيلا و هژمونى يك «گفتمان‌» در جهان شده است؟

تكنولوژى ارتباطى در جهان معاصر

دانشمندان علوم ارتباطى، تعريفات و تحقيقات گوناگونى براى «ارتباطات‌» ارائه كرده‌اند كه امكان يافتن تعريفى جامع در اين واژه را به اين تحقيقات واگذار مى‌كنيم، اما آنچه از ميان تحقيقات مى‌توان يافت، اين است كه «ارتباطات‌» يك جنبه «دو جانبه‌» دارد كه از طرفى كسى يا گروهى «انتقال دهنده‌» تلقى مى‌شوند و گروه يا شخص ديگر «گيرنده پيام‌» محسوب مى‌شوند. «پيام‌» نيز چيزى است كه ميان دو طرف ارتباطى انتقال مى‌يابد. اما مسئله اين است كه انتقال دهنده كيست؟ پيام چيست؟ و بالاخره اين پيام براى چه كسى منتقل مى‌شود و چه تاثيرى مى‌تواند در او داشته باشد؟
در اين قالب است كه مى‌توان به تعريفى كه توسط برخى محققان ارتباطات ارائه شده است، اشاره كرد:
«ارتباطات، تنها بيان آشكار و انتقال پيام‌ها نيست... مفهوم ارتباطات تمامى فرايندهايى را كه مردم از طريق آنها بر يك‌ديگر تاثير مى‌گذارند، در بر مى‌گيرد...». اين تعريف بر اين فرضيه استوار است كه تمامى كنش‌ها و رويدادها، همين كه توسط انسان درك مى‌شوند، جنبه ارتباطى دارند. افزون بر اين، از آنجاكه اين ادراكات اطلاعات فرد را تغيير مى‌دهند، بنابراين بر او تاثير مى‌گذارند. (١)
از اين رو در وراى ارتباطات فردى، گروهى، ملى و حتى بين‌المللى، تلاش براى «تاثيرگذارى‌» رفتارى نهفته است تا رفتارها و كردارهاى گروهى ديگر را مناسب با خواست و هدف گروه تاثيرگذار تنظيم نمايد.
ارتباطات يك پديده انسانى محسوب مى‌شود كه توسط زبان، فرهنگ، تكنولوژى و... اعمال مى‌گردد. اين مؤلفه‌هاى انسانى و تكنولوژيك، در نظام‌هاى ارزشى انسانى ريشه دارند و توانسته‌اند بر مباحث تاريخى در پژوهش‌هاى ارتباطى به طور عام، و بر «ارتباطات و توسعه‌» به طور خاص تاثيرگذار باشند; از اين رو ديگر نمى‌توان «ارتباطات‌» را تنها عمل مخابره پيام‌ها يا تبادل اطلاعات، آرا و افكار تلقى كرد.
در اين حالت، ارتباطات فرايندى است كه روابط انسانى و اجتماعى در آن رخ مى‌دهند، حفظ و دگرگون مى‌شوند و يا حتى از طريق دريافت مفاهيم، علائم، نمادها و زبان به پايان مى‌رسند. ارتباطات چيزى نيست كه ميان دو شخص، يا بيشتر از دو شخص و يا اشيا واقع شود، ارتباطات بخش غير قابل تفكيك مجموعه‌اى است كه از انسان‌ها و اشيا تشكيل شده است. (٢)
در تمدن كنونى كه تلاش براى هژمونى تمدن غرب، در همه عرصه‌هاى اجتماعى، علمى، فرهنگى و البته سياسى و اقتصادى به يك رهيافت و رويكرد مشترك براى مغرب زمينان تبديل شده است، نقش ارتباطات برجسته مى‌نمايد. ارتباطات نه تنها موجب برجسته‌تر شدن «ويژگى‌هاى تمدنى‌» يك تمدن خاص شده است، بلكه موجب شده است كه ويژگى‌ها و خصوصيات ساير تمدن‌ها از دريچه يك تمدن مسلط و برتر مورد بررسى و اطلاع رسانى قرار گيرد.
برجسته‌سازى مفاهيمى چون حقوق بشر، آزادى، صلح، برابرى زن و مرد و... كه در همه تمدن‌ها با ويژگى‌هاى خاص خود از قبل بوده است، امروزه به مدد تكنولوژى ارتباطى صورت گرفته است.
تكنولوژى ارتباطى، خود در روابطى پيچيده با «قدرت سياسى‌» ، محصول خواست‌ها و استراتژى‌هاى قدرت بوده است. قدرت تلاش كرده است تا از تكنولوژى ارتباطى براى اجراى اهداف و برنامه‌هاى داخلى و خارجى خود بهره جويد. تعيين محتواى پيام‌هاى ارتباطى كه در قالب و بعضا در پشت پيام‌هاى اطلاع‌رسانى قرار گرفته است، براساس خواست قدرت جهانى تعبير و تفسير شده است و اين خواست جهانى قدرت، نه تنها در اقتصاد و سياست‌خلاصه نشده است، بلكه در سطح پيچيده‌ترى حوزه‌هاى اجتماعى و فرهنگى را نيز شامل مى‌شود; از اين رو استراتژى ارتباطى غرب، نه تنها در خدمت توسعه سياسى - اقتصادى به كار گرفته شده است، بلكه براى برجسته‌سازى و استيلاى فرهنگى - اجتماعى تمدن غرب نيز به كار رفته است.
تكنولوژى ارتباطى در جهان معاصر معطوف به قدرت است. با بهره‌گيرى از مدل تحليل گفتمانى فوكو و با گسترش اين الگو در عرصه روابط بين‌المللى و جهانى، در مى‌يابيم كه قدرت نه تنها در عرصه‌هاى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و... جامعه در حال گسترش بوده است و تلاش كرده با ايجاد شبكه‌اى از «نظارت‌» همه عرصه‌هاى فردى و اجتماعى شهروندان و افراد جامعه خود را تحت تاثير قرار دهد والگو و نحوه «رفتار» جامعه را براساس سلسله مراتب پيچيده قدرت تعريف نمايد، بلكه در عرصه جهانى و روابط بين‌المللى نيز به همين‌گونه عمل شده است. همچنين قدرت در عرصه جهانى تلاش كرده است، با استيلا و هژمونى سياسى - اقتصادى و فرهنگى، بر «رفتار سياسى‌» ديگر كشورها مؤثر باشد و به گونه‌اى عمل كرده است كه «خواست‌» خود را «خواست‌» ديگر كشورها تعريف و تبيين نموده است و كشورهاى معطوف به قدرت‌هاى بزرگ نيز در درون اين روابط پيچيده قدرت عمل نموده‌اند.
فرايند تاثيرگذارى بر روابط ديگر كشورها از طريق رسانه‌هاى همگانى تسهيل شده است; به اين معنا كه دولت‌هاى برتر براى تحميل خواست‌ها و اهداف خود بر ديگر كشورها، از طريق «برجسته‌سازى‌» ، «بحران سازى‌» و «بزرگ نمودن‌» پديده‌هاى موجود در ديگر كشورها، تلاش مى‌كنند تا از طريق حمايت‌يا عدم حمايت از اين پديده‌ها، آن را در درون روابط پيچيده قدرت در عرصه بين‌المللى در آورند و سپس از طريق رسانه‌هاى همگانى و غول‌هاى ارتباطى جهانى كه معمولا به تكنولوژى‌هاى ماهواره‌اى، اينترنتى و... مجهز هستند، بر رفتار ساير كشورها تاثير بگذارند.
اگر قدرت را همانگونه كه برخى از دانشمندان علوم سياسى تعريف نموده‌اند، «تاثير بر رفتار ديگرى على‌رغم ميل خود او» بدانيم، آنگاه در مى‌يابيم كه رسانه‌هاى ارتباطى در جهان كنونى چگونه توانسته‌اند، بر رفتار ديگران، على‌رغم خواست و ميل خودشان تاثير گذار باشند.
البته بديهى است كه رسانه‌هاى ارتباطى جهان، خود معطوف و در برخى موارد، ابزار قدرت‌هاى بزرگ وراى آنها بوده‌اند. دست‌اندركاران امر ارتباطات بر اين باورند كه اگر حادثه‌اى در گوشه‌اى از جهان روى دهد، ولى هيچ پوشش خبرى بر روى آن اعمال نشود، مثل اين است كه آن حادثه اصلا روى نداده است. اين متخصصين معتقدند كه هر چه خبر مهيج‌تر باشد، به همان اندازه جذاب‌تر و گيراتر مى‌شود. (٣)
با نگاهى به عملكرد رسانه‌ها و بنگاه‌هاى عمده خبر رسانى در جهان، در مى‌يابيم كه پوشش خبرى همه پديده‌هاى جهانى در اختيار چند بنگاه سخن‌پراكنى جهانى است.
بنگاه‌هاى سخن‌پراكنى جهانى كه غالبا بر افكارعمومى جهانيان تاثير مستقيم يا غير مستقيم دارند، لايه‌هاى ذهنى جهانيان را با «بزرگ‌سازى‌» ، «كوچك‌سازى‌» «حاشيه سازى‌» و... مى‌سازند و اين ساخت افكار عمومى جهانيان، با خواست قدرت‌هاى بزرگ عجين شده است و در واقع قدرت‌هاى بزرگ تعيين مى‌كنند كه چه نوع اخبارى اطلاع‌رسانى شود و چگونه و به چه كسانى ارائه گردد.
همان‌گونه كه يادآور شديم، قدرت‌هاى داراى هژمونى در جهان، با بهره‌گيرى از تكنولوژى ارتباطات و اطلاع‌رسانى، تلاش مى‌كنند تا «مسايل و مشكلات‌» خود را مشكلات و دغدغه‌هاى جهانى جلوه دهند و با بسيج افكار عمومى جهانى، به اهداف انحصارى خود نايل آيند. جامعه‌گيرندگان پيام‌هاى اطلاع‌رسانى در جهان نيز در خلاء اطلاعاتى ناشى از كمبود امكانات ملى و بومى، دست‌به دامن غول‌هاى رسانه‌اى جهانى مى‌شوند و اين بنگاه‌هاى خبر رسانى جهانى با ارائه يكسويه و دست‌كارى در اطلاعات ارائه شده، سعى در هدايت افكار عمومى جهان به سمت اجراى خواسته‌هاى قدرت‌هاى بزرگ دارند; نه تنها اجراى خواسته‌هاى سياسى و اقتصادى قدرت‌هاى بزرگ، بلكه تلاش در جهت استيلاى تمدنى مغرب زمين مسيحى و ناديده انگارى و تحقير تمدن‌هاى ديگر، به‌خصوص «تمدن اسلامى‌» ، از اهداف مشترك غول‌هاى رسانه‌اى مغرب زمين است.

قدرت و تكنولوژى رسانه‌اى در سياست‌خارجى امريكا

از زمانى كه امريكا از لاك سرزمينى خود خارج شد و به دنبال ورود به صحنه بين‌المللى افتاد، دو عامل «قدرت‌» و «تبليغات‌» در توسعه‌طلبى اين كشور در جهان مؤثر بود. «قدرت‌» در امريكا بر پايه‌هاى سرمايه‌دارى، تكنولوژى، نظامى‌گرى و صنعت نظامى استوار است كه تبيين هر كدام از پايه‌هاى قدرت در نظام امريكا داستان مفصلى دارد. «تبليغات‌» نيز داراى پايه‌هاى ارتباطات، اطلاع‌رسانى، تكنولوژى اطلاع‌رسانى و... است.
صرف‌نظر از استراتژى‌هاى سياست‌خارجى امريكا در گذشته كه فراز و نشيب‌هاى خاص خود را داشته است، آمريكا در دوره جديد، قبل از هر چيز از «قدرت افكار عمومى‌» داخلى و خارجى، براى تحقق اهداف سياست‌خارجى خود بهره برده است.
«نظم نوين جهانى‌» و «دهكده جهانى‌» و به طور مرموز و پيچيده‌اى «جنگ تمدن‌ها» ، معجونى است كه قدرت و سياست‌خارجى امريكا را در دوره جديد، به خصوص پس از فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد، تفسير و تبيين مى‌كند.
در مثلث «نظم نوين جهانى، دهكده جهانى و جنگ تمدن‌ها» ، «جهانى سازى‌» معنا و مفهوم مى‌يابد; جهانى سازى با به كارگيرى قدرت جهانى امريكا، در حوزه‌هاى سياسى، نظامى، صنعتى، تكنولوژيكى، اقتصادى تا تلاش براى هژمونى «فرهنگ امريكايى‌» صورت مى‌گيرد. چرخش مستمر و دائم اطلاعات در شبكه‌هاى مختلف خبرى، تصويرى، ماهواره‌ها و... و از سوى ديگر، حذف، قطره چكانى، تحريف و... نسبت‌به ساير تمدن‌ها، ايده‌ها و حرف‌ها، تمدن جديد امريكا را مى‌سازد. تمدن امريكا پيش از آنكه بر «هست‌ها و بودن‌ها» تكيه داشته باشد، بر «نفى‌ها و نبودها» مبتنى است; تمدنى كه تاريخ و سوابق تاريخى آن به چهار سده نمى‌رسد، نمى‌تواند بر هست‌ها و بودن‌ها تكيه داشته باشد، از اين رو تمدنى است كه پيش‌از هر چيز به «نفى‌ها» تمايل دارد.
بدين ترتيب كه «جنگ تمدن‌ها» معنا و مفهوم مى‌يابد، زيرا امريكاى با تمدن نو و تازه وارد، توانايى و پتانسيل «گفت‌وگوى تمدن‌ها» را ندارد. بررسى وقايع پس از يازدهم سپتامبر سال ٢٠٠١ از جهات مختلف حائز اهميت است. اولين استراتژى مهم دولتمردان امريكايى پس از اين واقعه، انتقال هزينه‌هاى سياسى اين فاجعه از درون به بيرون كشور بود. فاجعه‌اى كه مى‌توانست‌به استعفاى بسيارى از رهبران سياسى و نظامى و حتى رئيس جمهورى امريكا منجر شود، اما رسانه‌هاى گروهى كه از طريق قدرت سياسى هدايت مى‌شدند، انگشت اتهام را به سوى گروه طالبان نشانه گرفتند، و در همان ساعات اوليه كه افكار عمومى جهان به دنبال تحليل درست از اين واقعه بود، با خبر افكنى‌هاى فراوان از اين فرصت‌بهره گرفتند و توانستند هزينه‌هاى سياسى كلان داخل كشور را به كشورى كه نمى‌توانست چندان هزينه‌اى براى آنان داشته باشد، منتقل كردند.
اين انتقال هزينه‌هاى سياسى از داخل كشور به يك كشور فقير و جهان سومى انتخابى نابه‌جا نبود. طالبان كه يك گروه افراطى و داراى ايدئولوژى و برداشتى خشن و تند از اسلام بود و توانايى دفاع عقلانى و منطقى از فرهنگ اسلامى را نداشت، بنابراين همانگونه كه رئيس جمهور آمريكا در سال ٢٠٠١ عليه اسلام سخن راند و پس از چندى آن‌را به گونه‌اى ديگر تفسير نمود، گام اساسى جنگ تمدن‌ها برداشته شد، جنگ ميان تمدن قارچى و سراب گونه آمريكايى كه ادعاى غرب مسيحى كاتوليك و پروتستانى هم داشت، «در روزهاى حمله آمريكا به افغانستان و عراق، مردم جهت دعا براى رزمندگانشان به كليسا مى‌رفتند».
جنگ با تمدن اسلامى (طالبان) كه برداشتى افراطى و سراب گونه از واقعيت «فرهنگ اسلامى‌» داشت، كار چندان مشكلى به نظر نمى‌رسيد. از سوى ديگر، تلاش براى استيلاى تمدن غرب بر تمدن شرق نيز در اين اقدام نظامى عليه كشور افغانستان بى‌معنا و مفهوم نبود. حفظ رابطه وابستگى كشورهاى جنوب به كشورهاى شمال، نه تنها در ابعاد اقتصادى، سياسى و نظامى قابل تفسير و توضيح بود، بلكه رسانه‌هاى غربى مى‌كوشيدند كه اين نيازها را در چارچوب‌هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى نظام‌مند كنند; اين نظام‌مندى پس از حمله امريكا به افغانستان و استقرار سازمان ملل متحد در آن تسهيل گرديد.
بررسى جنگ آمريكا عليه عراق نيز از دريچه رسانه‌اى و اطلاع‌رسانى آن داراى نكته‌هاى جالب و ارزشمندى است; سياستمداران آمريكايى براى توجيه حمله نظامى به يك كشور ديگر اسلامى كه داراى منابع عظيم نفتى بود، دشوارى‌هاى زيادى داشتند. در بدو امر كه مسئله حمله نظامى آمريكا عليه عراق مطرح شد، بسيارى باور نداشتند كه آمريكا بتواند افكار عمومى خود و سپس قسمت زيادى از افكار عمومى جهانيان را در جنگ عليه عراق با خود همراه سازد.
با اين همه، به مدد رسانه‌هاى گروهى وابسته و غول‌هاى خبررسانى معطوف به قدرت‌هاى بزرگ كه در داد و ستد اخبار و اطلاعات در جهان يد طولايى دارند، اين مشكل تسهيل گرديد.
مسئله‌سازى براى رژيم بعث و صدام يكى از مسايل مهمى بود كه رسانه‌هاى گروهى توانستند پس از يك سال آن را در افكار عمومى جهانيان ايجاد كنند. «حمايت از تروريسم بين‌الملل‌» ، «توليد سلاح‌هاى كشتار جمعى‌» و «ديكتاتورى‌صدام‌» ، مسايلى بود كه رسانه‌هاى گروهى در غرب آن‌را با «كلى بافى‌» ، مطابق خواست دولت آمريكا و سياستمداران بوش قرار دادند.
به اعتراف بسيارى از حقوقدانان اروپايى و حتى آمريكايى، هيچ‌كدام از اتهامات فوق در عالم واقع، توجيهى براى حمله نظامى به عراق به شمار نمى‌آمد. عناوين سه گانه فوق، به قول يكى از تحليل‌گران فرانسوى، در هم‌پيمانان آمريكا در كشورهاى حوزه خليج فارس به مراتب بيشتر وجود داشت و اگر آمريكا براساس سه اتهام فوق بايد به كشورى حمله ور شود، بدون ترديد عراق در نوبت‌هاى بعدى قرار داشت.
از اين رو، رسانه‌هاى ارتباط جمعى، با به‌كارگيرى همه تكنولوژى ارتباطى، توانستند اين ديدگاه را «تغيير» دهند.
اما به درستى چگونه مى‌توان از رسانه‌هاى جمعى جهانى كه همواره اطلاع‌رسانى آنان معطوف به قدرت برتر است، اخبار و اطلاعات صحيح را به دست آورد؟ آيا مى‌توان گردش اطلاعات و ارتباطات در جهان معاصر را بدون در نظر داشتن «سلسله مراتب قدرت‌» در نظام روابط بين‌الملل تحليل كرد؟
پى‌نوشت‌ها:
١. گذر از نوگرايى، نوشته حميد مولانا، ترجمه يونس شكرخواه، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها. ١٣٧١، ص ٧٢.
٢. پيشين، ص ٧٤.
٣. تاثير خلسه رسانه‌ها در ايستارهاى افكار عمومى، احمد بخشايش اردستانى، پگاه حوزه، شماره ٨٣، دى ماه ١٣٨١، ص ٦.